حسن حسن زاده آملى

404

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

تصور نشود كه تغاير بين ادراك چيزى با نيل به آن چيز بديهى است از اين‌روى كه انسان مثلا ادراك حلوا مىكند و به حلوا حلوا دهن شيرين نمىشود بايد نيل به حلوا بشود تا دهن شيرين گردد . زيرا جواب آن اين است كه ادراك‌ها به حسب قواى مدركه گوناگون است ، خيال حلوا لذت خيالى دارد ، اين ادراك خيالى است و در اين مرتبهء خيال ، ادراك و مدرك و مدرك كه خيال و متخيّل و متخيّل است يكى است كه اتّحاد لذت و لاذ و ملتذ است . لذت خيال لذتى است و لذت ذائقى لذت ديگر ، و همچنين لذت‌هاى قواى مدركهء ديگر . پس آنكه شيخ فرمود : « لذت ادراك و نيل است » اگر مراد ادراك در مقام ذائقه است آن عين نيل به لذات ذائقى است و اگر مراد ادراك در مرتبهء سمع و خيال و عقل و ديگر قواى مدركه است لذت هريك از آنها در مقام خودش عين ادراك به وجود سمعى و خيالى و عقلى است كه عين نيل به آن لذت سمعى و خيالى و عقلى است ، و نبايد ادراك در مرتبهء خيال و عقل مثلا با نيل در مرتبهء ذائقه اشتباه شود زيرا كه آن ادراك عين نيل است و اين نيل عين ادراك . و شيخ نيز در فصل نهم نمط مذكور لذت را به لحاظ قوا به لذت حسّى و عقلى تقسيم كرده است كه هريك از قواى ظاهره و باطنه را لذّتى خاصّ است و به همين وزان است سخن دربارهء الم . و نيز خواجه در تفسير كلام شيخ فرمود : « و انّما قال : لوصول ما هو عند المدرك و لم يقل : لما هو عند المدرك ، لأن اللذة ليست هى ادراك اللذيذ فقط بل هى ادراك حصول اللذيذ للملتذ و وصوله اليه » . يعنى : « چرا شيخ گفت : لذت ، ادراك و نيل است مر وصول چيزى را ، و نگفت : ادراك و نيل است مر چيزى را ؛ زيرا كه لذت ادراك لذيذ نيست بلكه لذّت ادراك حصول لذيذ براى ملتذ و وصول آن لذيذ به ملتذّ است » . پوشيده نيست همان اعتراض بر تفسير فوق در اينجا جارى است زيرا كه لذت